![]() |
![]() |
|
|
از دست تورنجیدم و چیزی نگفتم با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم کلی سفارش کرده بودی من نفهمم این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم *********************** به روی گونه تا بیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی *********************** در انتظارت ای ترانه ی نا مفهوم کفش های غیرتم را در آوردم در کویر غرورت پا برهنه راه میروم تا تاول های قلبم را باور کنی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 15:12 توسط یاسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|