![]() |
![]() |
|
دوستم نداشت دروغ ميگفت هر بار که بسراغم مي آمد با گريه ميگفتم راستش را بگو اگر مهر به ديگري داري ترا مي بخشم . و باز خنده اي ميکرد و ميگفت جز تو مهر به کسي ندارم. تا اينکه يک روز با گريه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم . دل بديگري دارم. خنده تلخي کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم ترا نمي بخشم
خدایا...... من در کلبه فقیرانه ی خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود هم نداری زیرا من تو را دارم و تو خود را هم نداری
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 2:50 توسط یاسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|