![]() |
![]() |
|
|
کاشکي دوست نداشتم اونوقت مي تونستم مغرورازکنارت رد بشم بدون اينکه نيم نگاهي بهت بندازم ... کاشکي دوسم داشتي اونوقت وقتي باهات حرف مي زدم به چشام نکاه مي کردي نه لبام ... چقد جاي وجودت خاليه کنار تنم ... جاي دستات خاليه توي دستام ... چقد آروم قلب هزار دريچه منو تصرف کردي ! و چه آسون همه بهونه هام رو يکي کردي ! کي گفت اگه بري عشقتم مي بري ؟ تو رفتي و هر روز ديوونه تر شدم واسه شنيدن زنگ صدات ... سنگيني نفسهات ... و اون احساس بي ثبات
گفتمش تو عاشق من نیستی گفت نه اما ببینم تا به کی پشت این در منظر می ایستی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 2:11 توسط یاسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|