تبليغاتX
دیگه رفتی از کنارم.....

 

مادری با دو فرزند خردسال با گروه خونی( او مثبت ) که به طورناگهانی دو کلیه اش را از دست داده و اکنون قادر به مراقبت از فرزندانش نیست به طور فوری نیاز به کلیه دارد . از شما دوستان عزیز خواهشمندم در صورتی که می توانید کمکی کنید خیلی فوری با این شماره تماس حاصل فرمایید

 از دوستان وبلاگنويس صميمانه و عاجزانه تقاضا دارم اين اطلاعيه را در وبلاگشان درج كنند و در ليست مسنجر خود سند تو آل كنند

صدیقه جلودار         5530083-0611

 

 

شبی پرسیدمش با بی قراری

که غیر از من کسی را دوست داری

دو چشمش از خجالت در هم افتاد

میان گریه ی خود گفت : آری

  ************************ 

تو برام مثل یه رویا می مونی

تو بزرگی مثل دریا می مونی

توی آسمون تاریک دلم

مثل خورشید واسه فردا می مونی

  ************************ 

گر نیایی تا قیامت انظارت می کشم

منت عشق از نگاه پر شرارت می کشم

ناز چندین ساله از چشم حقارت می کشم

تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم

  ************************ 

 دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهیم به تو تکیه کرده بودم

هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم اما از تو نبریدم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 0:11  توسط یاسی | 

 

 

 

و بعد از رفتنت

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفری صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پا سخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنچره با مهربانی دانه برمی داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی داشت

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم  تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام

برگرد !

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت وتردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا ؟

شاید به رسم و عادت و پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 16:59  توسط یاسی |